![]() |
![]() |
|
| وبلاگی در خصوص شعر و داستان |
|
آزادی
بارانی بلندیست برتن سپیدارهای دور وقتی بارانی نیست...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 13:7 توسط آزاده صالحیان |
|
|
آزاده خانم عزیز در این شعر یک مخاطب وجود دارد که "تو" است و هم اینکه در کل از "مردی" میگویید که اگر "توی این سطرها سر بکشد" و.... اگر این "تو" یک مرد باشد، پس چرا دوباره تاکید بر "اگر مردی ..." است؟ اما اگر مخاطب یک زن باشد مسئله متفاوت می شود. اما اگر "تو" یک مرد باشد، آنگاه بین آن "تو" که "مخاطبِ معین" است و آن "مردی" که "شخص نامعین" است، یکی را باید انتخاب کنید. در این شعر به نظر من اگر جنبهی کلی داشته باشد (بدون "تو") آحاد شعر در هماهنگی بیشتری با هم سازگارند. به گمانم، شما یک تصویر یا خرده-اندیشهای در ذهنتان میخلد که برایتان زیبا میآید و می خواهید روی آن، شعر را سوار کنید. اما باید بقیهی شعر با آن ذهنیت آغازین هماهنگ باشد. گاهی ممکن است آن اندیشهی آغازین هماهنگی لازم با کل شعر را نداشته باشد. پارههای زیبایی با حرکتهای بسامانی در این شعر یافت می شود که باید آنها را در هماهنگی با هم بیان کرد. در بعضی مواقع باید نسبت به کار خود حتا بیرحم بود و برای نجات کل شعر، آن سطرهای زیبا ، اما مزاحم را قیچی کرد. البته آن تکههای قیچی شده را میتوانید نگه دارید (اگر به نظرتان زیبا میآید) تا شاید بتوانید در جای دیگر از آنها استفاده کنید، البته به شرطی که با کل شعر تازهتان هماهنگ باشند. در این شعر، به نظرم باید بعضی از سطرها را حذف کنید یا آنها را تغییر بدهید. من در اینجا همین کار را انجام میدهم. خودتان ببینید چگونه میشود. در اینجا سطرهایی که "تو" در آنها عمل می کرد و سطرهای مزاحم را در آغاز حذف کردم تا شعر در مفهومی کلی به پیرامون بنگرد (البته منظورم این نیست که شعر همیشه در مفهوم کلیاش یا با نامعینیِ فضایش بهتر میشود، نه، اما در اینجا به گمانم با این ترفند، شعر در کلیتش هماهنگتر عمل میکند). در این حالت، شعر شما چنین حرکتی میتواند داشته باشد:
این شعر زنانگیاش را از دست میدهد اگر مردی سر بکشد توی این سطرها همیشه نیمهی پنهانی عرق میکند نیمهی پنهانی سست میشود تا مردی توی این سطرها حرام (می)شود بخار به پنجره میخورد (در اینجا به گمانم سطر بعدی (از شیشه رد نمیشود) زیادی است. چون بخار در هرحال نمیتواند از شیشه رد شود و این توضیح اضافی از فشردگی شعر میکاهد. شاید بهتر باشد که سطر قبلی اینطور بیاید "به پنجرهی بسته میخورد" تا "بسته بودن"، "رد نشدن" را هم در خود داشته باشد. و سطر بعدی (از شیشه رد نمیشود) حذف شود.) سطر بعدی (پنجره بکارتش پرت) را نمیفهمم. رابطهی بین بخار که به پنجره میخورد و رد نمیشود، معنی اش این است که پنجره بکارتش را هنوز دارد. پس چرا "پرت"؟ این را باید خودتان توضیح بدهید و واژه ی مناسبی برای آن پیدا کنید یا جور دیگری بنویسید. تشت پر میشود از عصارهی ماه هیز میشود باد (در سطر بعدی منظور از "آن را" چیست؟ باد چه چیزی را به سقف میکشد؟) میکشد آن را به سقف کسی همیشه توی این سطرها سر میرود پایاش زیر (به) چوبپرده گیر میکند (سطر بعدی اصلن معنی اش و رابطههای واژگانی اش روشن نیست.) میکند خوداش را از ترس (؟؟؟؟؟) ترس افتادن نیست (در سطر بعدی حالا "ما" وارد میشود که قبلن نبوده. بهتر است که همان حالت کلی شعر حفظ شود و واژهی "ما" حذف شود.) ترس چکیدن است روی نیمهی دیگر خویش .............................................................. امیدوارم این نکات به درد کارتان بخورد. شاد و موفق باشید با مهر محمود فلکی هامبورگ- 30نوامبر 2011
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:3 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سر میرود روی تنات این شعر زنانگیاش را از دست میدهد اگر مردی سر بکشد توی این سطرها میشکند ماهی که در چشمهای تو موج میخورد قوس حرامی که چهارده نمیشود همیشه نیمهی پنهانی عرق میکند نیمهی پنهانی سست میشود تا مردی توی این سطرها حرام میشود بخار به پنجره میخورد از شیشه رد نمیشود پنجره بکارتاش پرت تشت پر میشود از عصارهی ماه هیز میشود باد میکشد آن را به سقف کسی همیشه توی این سطرها سر میرود پایاش زیر چوبپرده گیر میکند میکند خوداش را از ترس ترس افتادن نیست ترس چکیدن ماست روی نیمهی دیگر خویش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 14:32 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سلام
دوستای عزیز نقد کتاب مترسک ها حلبی راهم می روند در تهران فرهنگسرای هنگام برگذار میشه. چهارشنبه دوم آذرماه ۱۳۹۰ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 12:53 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سلام
آقای هاتفی نیادر مجله ی وازنا یک حاشیه درباره ی مترسکها حلبی راه می روند نوشتن که اینجا لینکشو می گذارم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 15:53 توسط آزاده صالحیان |
|
|
بعد از مدتی اومدم کافی نت و یهو به سرم زدکه میردشت رو با یه کوتاه نوشت دیگه آپ کنم.....
راستی سلام.......... نمی دونم چرا نیستم و کسی هم نگفت که باش..............
روز در مرز متلاشی شدن باد در مرز فلج شدن رود در مرز ناپدید شدن من اما برای تمام مرزها دست تکان می دهم.
دوست دارم نقد کنید هرچند کوبنده. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 14:5 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سرمه چشم ها را هل میدهد به نگاه تو دخترکی که سال ها مرده است...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 22:46 توسط آزاده صالحیان |
|
|
مرا ببوس این دشنه سال هاست خونی ندیده است. 90/1/5 سقوط ((ی)) نکره می خواهد همه ی درخت ها یک جور به زمین نمی افتند 90/1/5 دریا رحمی است که بچه هایش مرده به دنیا می آیند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 21:32 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سلام
دوستان گلم نوروز باستان و تموم شدن دهه ی ۸۰و آغازدهه ۹۰رو به همه ی شما عزیزان تسلیت میگم و امیدوارم هرچی خاک خاطرات سال ۸۰بوده و هست عمر کشف ناشناخته هاو شادی هاوعاشقانه زیستن شما باشه و دهه نوپای نودپراز کشفو شهود. من وارد دهه سوم زندگیم شدم.شما چی؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 19:41 توسط آزاده صالحیان |
|
|
مترسکهای حلبی راه می روند شاعر : آزاده صالحیان انتشارات : شاملو منصور خورشیدی در عمق خیس چشم ها
شاعر در پیوند با عناصر موجود در طبیعت ، حضوری مبتنی بر اتحادو یکی شدن را در ذهن خود به تصویر می کشد . نگریستن به همه ی اشیا و پدیده ها در جهان ذهنی شاعر ، نگارش هر آن چه در تصور او است برای بیان آن چه در تخیل خود آن را پرورانده است ، یک احساس ظریف در ارائه ی زبان و تلاش برای ثبت لحظه ها و درک از اشیا ، برای کشف کارکرد حقیقی کلام که در طبیعت اطراف او وجود دارد . و بزرگ نمایی تصورات ذهنی تا رسیدن به آسمان روبه رو . فیل های خیلی خیلی بزرگ خیلی بزرگ بزرگ / متوسط / کوچک خیلی کوچک فیل های خیلی خیلی کوچک آخرین شعر از آخرین صفحه ی این مجموعه ی کوچک و متوسط که در نظر شاعر بزرگ بزرگ جلوه می کند . شکستن عناصر محدود و برداشتن مرز و مانع دررسیدن به جهان وسیع تر از جهان هستی و در هم ریزی میدان بسته برای ورود به قلمروی که بی فاصله شاعر را به سمت دیده ها و تجربه های زندگی او هدایت کند . این نی لبک های سوخته / و دستانی که / روی زمین سمندر شده اند و با توقف روی این سطر که : " این دست ها توان سمندر شدن ندارند ." تشخص بخشیدن به عوامل بیرونی و یگانه شدن با هسته های درونی شعر . با صورتی هم آغوش باد و پرسشی آگاهانه که نمی دانم آسمان زمین را می چرخاند یا زمین آسمان را در حالی که زمین را مکعب توخالی می داند تا آرامش خود را روی آن تضمین کند .
ستاره ها خیس شده اند خزر شاید ستاره ای شود به بلندای خورشید
شعر های آزاده صالحیان بیشتر جنبه ی توصیفی و روایی دارد . بیان آن بسیار ساده و شباهت به نثر مقطع. که به صورت عمودی زیر هم نوشته شده اند . عدم پیوستگی در بافت کلام . و بی توجه به کارکرد نحوی و استفاده بسیار از فعل و شعر های بی نام و از همه مهم تر غلط های املائی و نگارشی موجود در متن که نتیجه ی آن موجب بد خوانی و بد فهمی می شود . نمونه ای از تکرار افعال : در چهار مصراع ، چهار فعل و این گردابی ترین نقطه ای است که من ایستاده ام ریز می کنم چشمانم را می خندم نمونه دیگر : ما برای کهکشانی هستیم که نمی چرخد سرمان گیج می خورد پرت می شویم شکل ظاهری کلمه ملاک و معیار تعیین کننده برای شعر به حساب نمی آید شاعر باید علاوه بر هماهنگی میان واژگان ساختمان درونی آن را بشناسد . تجلی کارکرد کلمه را در اثر هم نشینی با هم به تماشا بنشیند . از شکل ظاهری ، مصوت ها و صامت ها ، و جلوه های دستوری زبان تا کارکرد معنایی آن ، من سبزک های درخت توت را دوست می دارم و به چنار های سر به آسمان زده حسرت می خورم من در تمام روز های بیابانی حیاط مان سرایی به تصویر کشیده ام من در تمام چشم های بی حاصل و تدفین گل های رو به خورشید سیاهی های عشق را تجربه خواهم کرد می دانم من روزی آن قدر بلند خواهم شد که چنار های سر به آسمان زده حسرت مرا به دوش می کشند در همین بند از شعر چند غلط املائی، تکرار ضمیر من و استفاده از فعل ها در زمان های متفاوت و تکرار برخی کلمات که برای پر کردن سطر ها آمده اند . می توانست فشرده تر و بدون تکرار برابر خواننده قرار بگیرد . در اولین تجربه ی شاعر ، قصد من این نیست که زیاد روی ضعف های موجود توقف کنم . اگر چه نقاط قوت این مجموعه در میان شعر های بلند بی عنوان گم شده اند .
در تمام تبسم نگاه / گریه / و در عمق خیس چشم ها / خنده
وقتی شاعر با بال های نهان بهار عشق را به پرستو ها می سپارد ، وبا سرمستی شبنمی کنار سبزه ها می رقصد ، و منتظر می ماند تا به دعوت آسمان لبیک بگوید و چشم به روی فضا باز کند . دیگر نباید با استفاده نادرست از هم نشینی کلمات ، ارکان دستوری را جا به جا کند و زبان را به بازی بگیرد . حتم دارم که بازی های زبانی در کار آزاده صالحیان عمدی نیست . من آن را به حساب تجربه ی اندک او در سرایش شعر می دانم . من آتشکی هستم که کسی می پرد از رویش و گرمای وجودم می کند یخ را آب من دختر بادم قاصدکی را در هوا می رقصانم و می گذارم بر روی چشم های کسی باران را
یا : درختان خشکیده ی باغک قلب همسایه بر روی قلبم می خزند به پرستو ها باید عشق و دل به دست یار باید و تمام پرچین های خاک گرفته
استفاده ی درست از هم نشینی کلمات در بافت معنایی و کارکرد نحوی به ثبت تصاویر ذهنی کمک می کند . در این شرایط استفاده از نظام نشانه ها زمینه را برای تصاویر دیداری و حسی آماده می سازد . و ذهن شاعر را بر انگیخته می کند ،تا به تصویر سازی در شعر تمایل بیشتری از خود نشان دهد . نا گفته نماند که تصویر های تجسمی بسیاری در این مجموعه وجود دارد . که در میان سطر ها و عبارت های طویل ، دیده نمی شوند .که نمونه های خوب آن را در ادامه بحث خواهم آورد.
زمین لباس عروسی اش را پوشیده است و در کنار برهنگی آسمان می رقصد یا : در عمق خیس چشم هایت خنده ای پنهان است یا : وقتی گل های نارنجی را پرواز می دادیم سبز بودیم قول نیما صالحیان را در این جا می آورم که شناخت بیشتری از شاعر دارد . " مجموعه ی پیش رو حاصل تجربیات طلوع یک زندگی است . شاعری حساس که چشمانش را به هستی گشوده است و با سر انگشتان خود آن را می کاود و لحظاتش را به بند کلام می کشد او آن گاه که به وجد آمده ثانیه های گذرایش را جاویدان نموده است . " و زن باریدن گرفت و مردی برای دیدن ستاره ای آسمان را وجب کرده بود یا : آسمان هزارم کجاست ؟ پرهایت را به من بده بال هایم خسته است کسی پری می سوزاند ! موهایت روی نگاه من آبشار شده اند . شاعر با استفاده ی عامیانه ازبرخی کلمات برای دست یابی به آن چه از شعر توقع دارد .تمام تلاش خود را در ارائه این مجموعه در متن نشان داده است . امید آن هست که شاهد یک مجموعه قوی تر از شاعر باشیم برای دریافت همه ی خواسته های تحقق یافته و محقق نشده دنیای پیرامونی شاعر . بدون آن که ارجاعی به بیرون از خود داشته باشد . اسفند ماه 1389 |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 11:52 توسط آزاده صالحیان |
|
|
سلام دوستان عزیز
لطفا نظراتتونو برام میل بزنید.... mail: mirdasht_As69@yahoo.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 22:46 توسط آزاده صالحیان |
|
|
زير نظر: عبدالجبار كاكايي
![]()
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 12:21 توسط آزاده صالحیان |
|
|
زمین
کت پدر پدر پدر بزرگش را پوشیده با کقش های میرزا نوروز با چوبی که تا شکمش بالامی آید دو شاخه می شود وهمدیگر را در آغوش می گیرند خیابان های بی عابر بی خط کشی بی تابلوی راهنمایی را لا دوچرخه رودابه وجب می کند توموهایت می بافی می اندازی من مشی،مشیانه را پایین می آیم و خودم را به تو به تمام سبزه ها گره می زنم زال زاغ را از درخت می چیند درخت پر پر پ ر ××× هزارومشی،مشیانه سال است سبزه ها تا اشتخوانم را ریشه دوانده اند 24/آذر/89 |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 17:35 توسط آزاده صالحیان |
|
|
نمايش ديگري از واقعيت نگاهی به کتاب «مترسكها حلبي راه ميروند» سروده ی آزاده صالحيان
«مترسكها حلبي راه ميروند» عنوان اولين مجموعه شعر آزاده صالحيان شاعر جوان كشورمان است كه بتازگي و به كوشش نشر شاملو مشهد روانه بازار كتاب شده است.
شعرهاي صالحيان در اين مجموعه تا حدودي بدون دغدغه زباني سروده شدهاند و بيشتر آميخته با فلسفه و طرح روايتهاي كلان است. نگرش مفهومي به وقايع و ايجاد تصاوير چند لايهاي و گاهي هم تكثر روايي از شگردهاي كار صالحيان است: سنگ روي سنگ بند نميماند / و قلب درون قفسي ابدي/ هر چند مانده باشد / اين جا كوهها آسمان را ميمكند / و گوشواره نهرها / ديگر سنگ نيست! اما نكتهاي كه در همين ابتدا بايد تاكيد كنم اين است كه انتشار يك كتاب حاصل زحمات توامان و متقابل نويسنده و ناشر است و با كمي وقت بيشتر ميتوان از بسياري از ايرادها و آسيبهاي نشر كاست. ظاهرا صالحيان به همراه ناشر در ويرايش نهايي شعرها قبل از چاپ زياد حساسيت نشان ندادهاند و اين باعث شده بعضي اشكالات تايپي به مفهومسازي شعرها صدمه بزند. 1ـ و اين گردالي ترين نقطهاي يست كه احتمالا «و اين گوداليترين نقطهايست» صحيح است. ص19 2ـ و تطفين گلهاي رو به خورشيد كه «و تدفين گلهاي رو به خورشيد» صحيح است. ص 51 و 52 كه تطفين كلمهاي عربي است و هر چه هم گشتم معناي آن را پيدا نكردم. فضاهاي عيني در اين كتاب موج ميزنند شاعر ميتوانست با درگير كردن تصاوير آشنا با كاركردهاي جديد به فرا واقعيت (فراعيني) دست يابد. در اين ميان «زمين» كلمهاي است كه بيشترين كاربرد را در شعرهاي اين مجموعه دارد با 28 بار حضور لابهلاي سطرها.راوي در زمين ميچرخد و به دنبال چيزي ميگردد خواننده را هم به دنبال همان چيز ميگرداند. اما اشكال كار اينجاست كه «زمين» در بيشتر شعرها كاربردي تكراري دارند و همين باعث شده شاعر گاهي دچار لفاظي شود. و حالا تو زمين را رصد...نه! ص 23ـ آهاي بادبانها را بكشيد زمين كجاست؟ ص 25ـ زمين زوزهاي كشيد ص 26ـ زمين لباس عروسياش را پوشيده است ص 42ـ آري زمين عروس گونه خواهد رقصيد ص 43 گاهي هم شعر به شعار تبديل شده است: ـ من در تمام چشمهاي بيحاصل / و تطفين «تدفين» گلهاي رو به خورشيد/ سياهيهاي عشق را تجربه خواهم كرد ـ ص 52 آزاده صالحيان در اين مجموعه نشان داده است كه تجربه زيستي خوبي دارد و كاملا محيط اطرافش را ميبيند و ميشناسد. ذهن خلاق شاعر در بسياري از شعرها با پذيرش روايتهاي آشنا مفاهيم و موقعيتها را بازآفريني ميكند. سعي ميكند تعريف تازهاي از اتفاقات حاضر ارائه دهد و در فضاهاي بينامتني «intertextual» و ارجاعهاي درون متني، براي پيوستن به جهان موجود در سطرها حركت ميكند. اما تلاش كرده به تكرار دچار نشود اين نگاه در كليت فضاي شعرها وجود دارد. در بعضي شعرها اين تلاش به نتيجه رسيده است مثل شعر صفحه 72 كه يكي از موفقترين شعرهاي مجموعه «مترسكها حلبي راه ميروند» است: معدل اين همه كلاغ/ ميشود گنجشكهاي نوپا/ كه قب قب هاشان را باد نينداختهاند!/ و اين همه مرغ/ چينه دانشان پر شده است/ ازهاي و هوي اين نو پا / اينجا ستون است پشت تمام اين همه چينه دان/ سرت را بيرون بياور/ اين ساحل همهاش قرمز است! نكته: آزاده صالحيان در اين مجموعه نشان داده است كه تجربه زيستي خوبي دارد و كاملا محيط اطرافش را ميبيند و ميشناسد. او با ذهن خلاقش بسياري از مفاهيم و موقعيتها را بازآفريني ميكند با استفاده از كاركردهاي زبان است كه شاعر ميتواند به خلق تصويرهاي ناب دست بزند. با پيوند روابط عناصر زباني و تركيب واحدهاي زباني در جهت عبور از زبانپريشي (زبانپريشانه) و ايجاد فضاسازي بخصوص به استقلال زباني برسد. هر چند مهندسي چيدمان كلمات در اكثر شعرهاي اين مجموعه خوب به چشم ميآيد و شاعر با استفاده از مناسبات دقيق و عيني ما بين واژهها و سطرها كيفيت تصويري خاصي به بسياري از شعرها بخشيده است. البته خروج از زبان نُرم و ايجاد روابطي فراتر از زبان عادي به اين معنا نيست كه از معناي اصلي شعر دور شويم بلكه ميتوانيم با روابط غير عادي سطرها و كاركردهاي كلامي فراتر از خلق موقعيتهاي معمول و عنصر آشناييزدايي كه باعث تفاوت زبان ادبي از كلام عادي ميشود ـ چيزي كه فرماليستهاي روسي به آن معتقدند ـ كمي ذهن مخاطب را اذيت كنيم، اذيت نه به معناي آزار بلكه به معناي واداري به تفكر. كاري كه صالحيان بخوبي انجام داده است. فقط در چند مورد رفتارهاي زباني كليشهاي و تكرارياند. مثل «ميييييييييييييييي رود» در صفحههاي 9 و 32 ـ «ميبا با رد» در صفحههاي 30 و 31 ـ «سرو و و و و و و» در صفحه 68 ـ «اووووج» و «فر و د » در صفحه 82 كه فرود آمدن به شكل تصويري هم نشان داده شده اما اوج به همان شكل افقي نوشته شده و تصويري از اوج گرفتن به دست نميدهد. آزاده صالحيان در بعضي شعرها با به هم ريختن اقتدار سطرها و ايجاد موسيقيهاي بيروني با استفاده از فضاهاي زباني ـ ذهني و ارجاع آنها به بنيان متن ساختمان كارش را با مهارت پيريزي ميكند و شكل مورد نظرش را ميسازد.در واقع اگر بخواهيم به رمزگشايي و كنكاش در لايههاي دروني شعرها بپردازيم آنوقت بيشتر با فرمتهاي تصويري شعرها برخورد ميكنيم، البته بررسي آنها بيشتر از جنبه كاركردي مدنظر نگارنده است نه از جنبه زيباييشناسيك. ـ خيابان هنوز هست هنوز / و نفسش زير آسفالت، آسفالت شده، شايد به تنگ آمده / خيابان هنوز گوره خر نشده / اين را شنيده بودم / و سفيد و سياه / شايدم آبي و سفيد كنار خيابان هنوز خاكي ست /...ص 49 شاعر در بعضي سطرها واقعيت را برعكس و يا به نظر من اشتباه معرفي ميكند حالا اين پرسش مطرح ميشود كه اگر اين كار تعمدي است چرا؟ و اگر نيست چرا؟ البته ساختارها و فضاهاي ذهني و زباني اين مجموعه براي اين نوع رفتارها همخواني ندارند. ـ «زمين اين مكعب تو خالي» ص 20 / زمين بيضي چرا مكعب معرفي شده و اگر هم بياييم «آونگ» در سطر «فوكو هنوز آونگش زير گنبد كليسا تلوتلو ميخورد» را واسطه و بهانه قرار دهيم و زمين را به جاي «زمين بودن» ساعتي مكعب شكل معرفي كنيم، باز تركيب منطقي و قابل قبولي نيست چون در ساختار شعر زمينه سازي و مفهومسازي نشده است. در پايان بايد اين نكته را اشاره كنم كه هر شعر تازه براي توليد شدن نيازمند ايده و ذهني تازه است و صالحيان به طور يقين ميتواند با مطالعه و تمرين شعرش را از فراز و فرودهاي ناموزون و نامفهوم دور نگاه داشته و در آينده آثاري استوار بر پايههاي شعور و شناخت ارائه كند. فرهاد كريمي / جامجم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:43 توسط آزاده صالحیان |
|
|
آزاده خانم عزیز در این شعر یک مخاطب وجود دارد که "تو" است و هم اینکه در کل از "مردی" میگویید که اگر "توی این سطرها سر بکشد" و.... اگر این "تو" یک مرد باشد، پس چرا دوباره تاکید بر "اگر مردی ..." است؟ اما اگر مخاطب یک زن باشد مسئله متفاوت می شود. اما اگر "تو" یک مرد باشد، آنگاه بین آن "تو" که "مخاطبِ معین" است و آن "مردی" که "شخص نامعین" است، یکی را باید انتخاب کنید. در این شعر به نظر من اگر جنبهی کلی داشته باشد (بدون "تو") آحاد شعر در هماهنگی بیشتری با هم سازگارند. به گمانم، شما یک تصویر یا خرده-اندیشهای در ذهنتان میخلد که برایتان زیبا میآید و می خواهید روی آن، شعر را سوار کنید. اما باید بقیهی شعر با آن ذهنیت آغازین هماهنگ باشد. گاهی ممکن است آن اندیشهی آغازین هماهنگی لازم با کل شعر را نداشته باشد. پارههای زیبایی با حرکتهای بسامانی در این شعر یافت می شود که باید آنها را در هماهنگی با هم بیان کرد. در بعضی مواقع باید نسبت به کار خود حتا بیرحم بود و برای نجات کل شعر، آن سطرهای زیبا ، اما مزاحم را قیچی کرد. البته آن تکههای قیچی شده را میتوانید نگه دارید (اگر به نظرتان زیبا میآید) تا شاید بتوانید در جای دیگر از آنها استفاده کنید، البته به شرطی که با کل شعر تازهتان هماهنگ باشند. در این شعر، به نظرم باید بعضی از سطرها را حذف کنید یا آنها را تغییر بدهید. من در اینجا همین کار را انجام میدهم. خودتان ببینید چگونه میشود. در اینجا سطرهایی که "تو" در آنها عمل می کرد و سطرهای مزاحم را در آغاز حذف کردم تا شعر در مفهومی کلی به پیرامون بنگرد (البته منظورم این نیست که شعر همیشه در مفهوم کلیاش یا با نامعینیِ فضایش بهتر میشود، نه، اما در اینجا به گمانم با این ترفند، شعر در کلیتش هماهنگتر عمل میکند). در این حالت، شعر شما چنین حرکتی میتواند داشته باشد:
این شعر زنانگیاش را از دست میدهد اگر مردی سر بکشد توی این سطرها همیشه نیمهی پنهانی عرق میکند نیمهی پنهانی سست میشود تا مردی توی این سطرها حرام (می)شود بخار به پنجره میخورد (در اینجا به گمانم سطر بعدی (از شیشه رد نمیشود) زیادی است. چون بخار در هرحال نمیتواند از شیشه رد شود و این توضیح اضافی از فشردگی شعر میکاهد. شاید بهتر باشد که سطر قبلی اینطور بیاید "به پنجرهی بسته میخورد" تا "بسته بودن"، "رد نشدن" را هم در خود داشته باشد. و سطر بعدی (از شیشه رد نمیشود) حذف شود.) سطر بعدی (پنجره بکارتش پرت) را نمیفهمم. رابطهی بین بخار که به پنجره میخورد و رد نمیشود، معنی اش این است که پنجره بکارتش را هنوز دارد. پس چرا "پرت"؟ این را باید خودتان توضیح بدهید و واژه ی مناسبی برای آن پیدا کنید یا جور دیگری بنویسید. تشت پر میشود از عصارهی ماه هیز میشود باد (در سطر بعدی منظور از "آن را" چیست؟ باد چه چیزی را به سقف میکشد؟) میکشد آن را به سقف کسی همیشه توی این سطرها سر میرود پایاش زیر (به) چوبپرده گیر میکند (سطر بعدی اصلن معنی اش و رابطههای واژگانی اش روشن نیست.) میکند خوداش را از ترس (؟؟؟؟؟) ترس افتادن نیست (در سطر بعدی حالا "ما" وارد میشود که قبلن نبوده. بهتر است که همان حالت کلی شعر حفظ شود و واژهی "ما" حذف شود.) ترس چکیدن است روی نیمهی دیگر خویش .............................................................. امیدوارم این نکات به درد کارتان بخورد. شاد و موفق باشید با مهر محمود فلکی هامبورگ- 30نوامبر 2011
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:3 توسط آزاده صالحیان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چیزی عجیب هستم شاید یک چتر یا دیوانه ای که ...
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 خرداد 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 اردیبهشت 1389 بهمن 1388 آذر 1388 فروردین 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
|
RSS
|